معنی خواستگاری
7 بازدید
[ خوا / خا ] (حامص مرکب) خواستاری. درخواست. (ناظم الاطباء) (یادداشت بخط مؤلف). || خواهش. || طلب عروسی و زناشوئی. (ناظم الاطباء). عمل خواستگار. (یادداشت مؤلف). - بخواستگاری رفتن؛ برای طلب عروس بمنزل دختر یا زنی رفتن. (یادداشت مؤلف). - بخواستگاری فرستادن؛ برای طلب عروسی کسی را بمنزل دختر یا زنی فرستادن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «خواستگاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر