معنی خوار گشتن
8 بازدید
[ خوا / خا گَ تَ ] (مص مرکب) بی اعتبار گشتن. ناچیز گشتن. بحساب نیامدن. بی قدر گشتن. بی ارزش گشتن. (یادداشت بخط مؤلف): من اینجا دیر ماندم خوار گشتم عزیز از ماندن دائم شود خوار.رودکی. دریغا که دانش چنین خوار گشت ندانم کسی کش بدانش هوی ست. ناصرخسرو. مستهان و خوار گشتند از فتن از وزیر شوم رای و شوم فن.مولوی. || ذلیل شدن. بدبخت شدن. بیچاره شدن. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خوار گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر