معنی خوارمند
[ خوا / خا مَ ] (ص مرکب) متواضع. فروتن. (یادداشت بخط مؤلف). || ذلیل. خوار. (یادداشت بخط مؤلف): اذمّ به؛ خوارمند نمود او را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خوارمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر