معنی خواب گذاردن
5 بازدید
[ خوا / خا گُ دَ ] (مص مرکب) حکایت خواب خود کردن. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به خواب گزاردن شود: ای فرخی این قصه و این حال چه چیز است پیش ملک شرق همی خواب گذاری. فرخی. || تعبیر خواب کردن. (یادداشت مؤلف) (از دهار). رجوع به خواب گزار شود.
کلمات همقافیه با «خواب گذاردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر