معنی خه

معنی خه

10 بازدید
[ خَ هْ ] (صوت) خوش. خوشا. زه. به. کلمهٔ تحسین است. (از برهان) زه. بخ. بخ بخ. به به. آفرین. (یادداشت مؤلف): شاعران را خه و احسنت مدیح رودکی را خه و احسنت هجیست. شهید بلخی. بالا چون سرو نورسیده بهاری کوهی لرزان میان ساق و کمربر صبر نماندم که آن بدیدم گفتم خه که جز از مسکه خور ندادت مادر. منجیک. بهر گفته از پرهنر عاقلان جوابم جز احسنت و جز خه نبود. مسعودسعد. زخم سنان او را اه کردی ای سنائی هرگز کدام عاشق در وقت خه کند اه. سنائی. بنام ایزد احسنت و خه نکو خلقی ز چشم بد مرسادا بدولت تو گزند.سوزنی. ماه نو را چه نقص اگر گبران ماه نو بنگرند و خه نکنند.خاقانی. خه ای وارث بزم کیخسروی ببازوی تو پشت دولت قوی.نظامی. خه که رضوان در فردوس گشاد اصفهانیست چو مینو خوش و شاد. حسین آوی. || (اِ) خنده. ضحک. استهزاء. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «خه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید