معنی خنیدن
5 بازدید
[ خَ دَ ] (مص) پیچیدن آواز را گویند در کوه و حمام و گنبد و امثال آن. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء): همه دشت از آوازشان می خنید همی رفت تا شهر پیران رسید.فردوسی. || شهرت یافتن. بلندآوازه شدن. مشهور شدن. عام شدن. بگوش همه کس رسیدن. (یادداشت بخط مؤلف) (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). چیزی سخت مشهور و آشکارا شدن. (از لغت نامهٔ اسدی).[ خِ دَ ] (مص) مکیدن. (ناظم الاطباء): گه از باغ تو لاله می چنیدم گه از بوی تو شکّر می خنیدم. شرف الدین شفروه (از انجمن آرای ناصری).
کلمات همقافیه با «خنیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر