معنی خندهزنان
7 بازدید
[ خَ دَ / دِ زَ ] (نف مرکب، ق مرکب) در حال خندیدن. (یادداشت بخط مؤلف): جام ز عشق لبش خنده زنان شد چو گل وز لب خندان او بلبله بگریست زار.خاقانی. خنده زنان چو زنگیان ابر ز روی اغبری. خاقانی. خنده زنان از کمرش لعل ناب.نظامی. تو خنده زنان چو شمع و خلقی پروانه صفت در احتراقت.سعدی. گفتم آه از دل دیوانهٔ حافظ بی تو زیر لب خنده زنان گفت که دیوانهٔ کیست. حافظ. || مسخره کنان. تمسخرکنان.
کلمات همقافیه با «خندهزنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر