معنی خندهزن
6 بازدید
[ خَ دَ / دِ زَ ] (نف مرکب) خنده کن. خنده کننده. (یادداشت بخط مؤلف): حلق و لب قنینه بین سرفه کنان و خنده زن خنده بهار عیش دان سرفه نوای صبحدم. خاقانی. هر که سخن نشنود از عیب پوش خود شود اندر حق خود عیب کوش گر که زند خنده بر او مرد و زن او هم از آن خنده شود خنده زن. امیرخسرو دهلوی. || مسخره کننده. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خندهزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر