معنی خندانمند
6 بازدید
[ خَ مَ ] (ص مرکب) خندان. (یادداشت بخط مؤلف): گواژه که خندانمندت کند سرانجام با دوست جنگ افکند. ابوشکور بلخی.
کلمات همقافیه با «خندانمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر