معنی خنداندن
7 بازدید
[ خَ دَ ] (مص) خندیدن کنانیدن. (ناظم الاطباء). بخنده درآوردن. خندانیدن : گر بماه دی در باغ شود خندان گل بخنداند در باغ دی و بهمن.فرخی. و آن را که ازو همی بخندیدی فردا ز تو بیگمان بخنداند.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «خنداندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر