معنی خندانخندان
9 بازدید
[ خَ خَ ] (ق مرکب) در حال خنده. (ناظم الاطباء): آن خداوند من آن فخر خداوندان دو لبش در گه گفتن خندان خندان. منوچهری. خندان خندان شراب خوردند بهم گریان گریان کباب کردند مرا.منوچهری. || آرام آرام. نرمک نرمک.[ خَ خَ ] (ق مرکب) در حال خنده. (ناظم الاطباء): آن خداوند من آن فخر خداوندان دو لبش در گه گفتن خندان خندان. منوچهری. خندان خندان شراب خوردند بهم گریان گریان کباب کردند مرا.منوچهری. || آرام آرام. نرمک نرمک.
کلمات همقافیه با «خندانخندان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر