معنی خنداخند
6 بازدید
[ خَ خَ ] (اِ مرکب) خندهٔ متصل و از روی دل. (ناظم الاطباء). || (ق مرکب) خندان خندان. (انجمن آرای ناصری). کم کم : تشنه چون بود سنگدل دلبند خواست آب آن زمان به خنداخند.منجیک. دفع چشم بد جهانی را همچنان نرم نرم و خنداخند.انوری. درهم آمیختیم خنداخند من و چون من فسانه گویی چند. نظامی (از آنندراج). بند بر من نهاد خنداخند یعنی آشفته را بباید بند.نظامی.
کلمات همقافیه با «خنداخند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر