معنی خنجر خوردن
6 بازدید
[ خَ جَ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) زخم خنجر برداشتن. || کشته شدن و مردن از زخم خنجر. (یادداشت بخط مؤلف). || مردن. بقتل رسیدن : بشیث آمد دوران ملک هفتصد سال نماند آخر و خورد از کف اجل خنجر. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «خنجر خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر