معنی خمیرترش
6 بازدید
[ خَ تُ ] (اِ مرکب) خمیرمایه. ترشه. ترشه خمیر. ترش خمیر. مایه فتاق. تَخّ. مایه خمیر که به خمیر زنند تا نان فطیر نشود. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به تحفهٔ حکیم مؤمن شود.
کلمات همقافیه با «خمیرترش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رش» برای سرودن شعر