معنی خموشیدن
7 بازدید
[ خَ دَ ] (مص) سکوت داشتن. خاموش بودن. ساکت شدن. حرف نزدن. || فرومردن چراغ. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خموشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر