معنی خمش کردن
6 بازدید
[ خَ مُ کَ دَ ] (مص مرکب) بازداشتن کسی را از سخن گفتن. || کشتن، چنانکه چراغ و شمع را. خموش ساختن. || خاموش شدن. سخن نگفتن : گفت: تش خمش کنید من میخواهم که... (فیه مافیه). خمش کرد و هیچ نگفت... (فیه مافیه).
کلمات همقافیه با «خمش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر