معنی خمسین
6 بازدید
[ خَ ] (ع عدد، ص، اِ) پنجاه. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). در حالت نصبی و جری خمسین و در حالت رفعی خمسون است. || اعتکاف پنجاه روزهٔ ترسایان است که پنجاهه می نامند چنانکه چلهٔ اماثل سنت و جماعت که چهل روز بود. (از شرفنامهٔ منیری): بخمسین و بدنج و لیلةالفطر بعیدالهیکل و صوم العذارا. خاقانی (از شرفنامهٔ منیری). اربعین شان را ز خمسین نصاری دان مدد طیلسان شان را ز زنار مجوسی ده نشان. خاقانی. - باد خمسین؛ نام باد جنوبی گرم که بمصر وزد و از جنوب بشمال جهت وزش آن است و در هر سال بمدت پنجاه یا دو ماه است. (یادداشت بخط مؤلف). - عید خمسین؛ عیدی است نصاری را پنجاه روز پس از فصح که روح القدس بر حواریون نازل شد و آن را بیونانی فنطاقسطه گویند. (یادداشت بخط مؤلف). - || عیدی است یهود را و آن روزی است که الواح بموسی از جانب خدای تعالی عطا شد. (یادداشت بخط مؤلف).[ خَ ] (اِخ) دهی است از دهستان منگور بخش حومهٔ شهرستان مهاباد. دارای ۱۳۸ تن سکنه. آب آن از رودخانه و چشمه است. محصول آن غلات و توتون و حبوبات می باشد. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی جاجیم بافی و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «خمسین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر