معنی خمر خوردن
7 بازدید
[ خَ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) خمر نوشیدن. (یادداشت بخط مؤلف): و اگر به خرابات رود از برای نماز کردن منسوب شود به خمر خوردن. (گلستان سعدی). بعمر خویش ندیدم من این چنین علوی که خمر میخورد و کعبتین می بازد. سعدی (مجالس).
کلمات همقافیه با «خمر خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر