معنی خماسی
6 بازدید
[ خُ سی ی ] (ع ص نسبی) پنجی. آنچه پنج واحد از یک چیز دارد. - غلام خماسی؛ کودک پنج شبری و گویند غلام سداسی یا سباعی، زیرا که چون از پنج شبر تجاوز کرده رجل است نه غلام. (منتهی الارب). - کلمهٔ خماسی؛ کلمه ای که پنج حرف اصلی دارد و آن را گاهی «خماسی» بصورت مفرد نیز می گویند.[ خُ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آب بلوک عنافجهٔ بخش مرکزی شهرستان اهواز، دارای ۱۱۰ تن سکنه. آب آن از چاه و محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی و قالیچهٔ عربی بافت است. راه در تابستان اتومبیل رو است و در آنجا تپه ای بنام خماسی وجود دارد که از آثار قدیم است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «خماسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر