معنی واژه خلیفه
7 بازدید
[ خَ فَ ] (اِخ) رجوع به حاجی خلیفه شود.[ خَ فَ ] (اِخ) نویسندهٔ عرب که نام پدر او محمود و خود مشهور به خلیفه بک بن محمود مصری است. او از شاگردان رفاعه بک در مدرسهٔ زبانهای خارجه و معلم مدارس مصری بود. او راست: ۱ -اتحاف الملوک الالبا بتقدم الجمعیات فی بلاد اروبا. ۲ - اتحاف ملوک الزمان بتاریخ الامپراطور شارلکان. ۳ -براهین جلیلة فی نقض ما قیل فی الدولة العثمانیة. ۴ -تنویر المشرق بعلم المنطق. ۵ -قلائدالجمان فی فوائدالترجمان. (از معجم المطبوعات).[ خَ فَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شبانکارهٔ بخش برازجان شهرستان بوشهر، دارای ۱۵۰۰ تن سکنه. آب آن از چاه و محصول آن غلات و خرما و هندوانه و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ خَ فَ ] (اِخ) کوهی است به مکه مشرف بر اجیاد. (منتهی الارب).[ خَ فَ ] (اِخ) شاعری است ترک و او راست: خسرو شیرین به ترکی.[ خَ فِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهدشت بخش طرهان شهرستان خرم آباد. دارای ۱۸۰ تن سکنه. آب آن از چشمهٔ هورین و چاه و محصول آن غلات و لبنیات و پشم. شغل اهالی زراعت و گله داری و زنان سیاه چادربافی. راه مالرو و ساکنین از طایفهٔ خلیفه که در ساختمان و سیاه چادر سکونت دارند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ خَ فَ ] (اِخ) ابن عبدالواحد، مکنی به ابوعطا. از تابعان بود. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به ابوعطا خلیفةبن عبدالواحد شود.