معنی خلاقة
8 بازدید
[ خَ قَ ] (ع اِمص) ملاست. نرمی. تابانی. || (مص) سزاوار گردیدن. منه: خلق خلاقه. || خوش خوی گردیدن زن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). منه: خلقت المرأة؛ خوش خوی گردیدن آن زن. || خلق. (منتهی الارب). رجوع به خلق در این لغت نامه شود.[ خَ لْ لا قَ ] (ع ص) مؤنث خَلّاق. (از ناظم الاطباء). - قوهٔ خلاقة؛ قوتی که ایجاد صور بدیعه می کند.
کلمات همقافیه با «خلاقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر