معنی خلاف آمدن
6 بازدید
[ خِ / خَ مَ دَ ] (مص مرکب) موافق نیامدن. مخالف آمدن. ناسازگار آمدن : از من گمان مبر که بیاید خلاف دوست ور متفق شوند جهانی بدشمنی. سعدی (طیبات).
کلمات همقافیه با «خلاف آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر