معنی خلافگو
5 بازدید
[ خِ / خَ ] (نف مرکب) غیرواقع گو. دروغگو. غیرمطابق واقع گو. کاذب : هر طبع که او خلاف جویست چون پردهٔ کج خلاف گویست.نظامی.
کلمات همقافیه با «خلافگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر