معنی خلافتمدار
6 بازدید
[ خِ فَ مَ ] (ص مرکب) آنکه کار خلافت بدو گردد. آنکه گردانندهٔ امور خلافت است: خیزران در زمان هارون خلافت مدار بود. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خلافتمدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر