معنی خلافآمد
9 بازدید
[ خِ / خَ مَ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) کنایه از ناموافق. ناسازگار. غیر مطابق : هرچه خلاف آمد عادت بود قافله سالار سعادت بود.نظامی. از خلاف آمد عادت بطلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم. حافظ.
کلمات همقافیه با «خلافآمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر