معنی خلاصه
7 بازدید
[ خِ / خُ صَ ] (ع اِ) خلاصة. پاکیزه ترین و خالص ترین و بهترین اجزاء و مواد یک چیز. گزیدهٔ هر چیزی. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). سُلافَه. سلاف. زُبدَه. خِلاص. (یادداشت بخط مؤلف). منتخب. انتخاب شده. (ناظم الاطباء): و برگزید او را از خلاصهٔ خلافتی که نورانیست شهابش. (تاریخ بیهقی). از چاروهفت گیتی سلطان خلاصه آمد مختار چار ملت سردار هفت کشور. خاقانی. عشق است خلاصهٔ وجودم عشق آتش گشت و من چو عودم.نظامی. در خبر است از سید عالم و خلاصهٔ بنی آدم. (گلستان سعدی). || نتیجه و حاصل کلام. مختصر. موجز. گزیده. وجیزه. نخبهٔ بحث. نتیجهٔ بحث. - خلاصهٔ کلام؛ حاصل کلام. لب مطلب. نتیجهٔ کلام. نتیجهٔ بحث. || القصه. مع القصه. الحاصل. باری. الغرض. الحکایه. مع الحکایه. بالجمله. || نزدیکان. (یادداشت بخط مؤلف). ج، خلاصگان. || بی آمیغ. خالص. لب. پاک دامن. (ناظم الاطباء). || سرشیر. (یادداشت بخط مؤلف): خلاصةالسمن؛ روغن خالص .
کلمات همقافیه با «خلاصه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صه» برای سرودن شعر