معنی خلاشه
7 بازدید
[ خَ شَ / شِ ] (اِ) خار و خاشاک. (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری) (آنندراج): دست بگشاده چو برقی جسته ای وز خلاشه پیش ورغی بسته ای. شیخ عطار (از انجمن آرای ناصری). || سکان کشتی. || جهاز. || چوب باریکی که بدان دندان را پاک کنند. (ناظم الاطباء). خلال دندان.
کلمات همقافیه با «خلاشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر