معنی خلاشمه
11 بازدید
[ خَ / خِ مَ / مِ ] (اِ) علتی است در مابین بینی و گلو بسبب تخمه بهم میرسد. (برهان قاطع): آن کسی را که دل بود نالان او علاج خلاشمه نکند. شهید بلخی (از لغت فرس). || جراحت و ریش گلو. (ناظم الاطباء). ریشش ز بس فرخج ز گردن برون رسید گویی خلاشمه است بگردن برآمده.طیان.
کلمات همقافیه با «خلاشمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر