معنی خلاب

معنی خلاب

7 بازدید
[ خَ ] (اِ مرکب) گل و لای و آب که بهم آمیخته شده باشد. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). منجلاب. لجن زار: زآن شراب اینکه تو داری چو خلابیست نبیذ در بهشت این همه عالم چو سرائیست خراب. ناصرخسرو. بزیر زانوی من خاک را خلاب کنند. مسعودسعد. کردم بدم نسیم هوا را همی مسموم کردم به اشک ریگ بیابان همی خلاب. مسعودسعد. آب مهر ترا خلاب نبود آتش خشم تو شرار نداشت.مسعودسعد. او و همه جهان مثل زمزم و خلاب او و همه سران حجرالاسود و رخام. خاقانی. کی شکند همتش قدر سخن پیش غیر کی فکند جوهری دانهٔ در در خلاب. خاقانی. جوهر اگر در خلاب افتد همچنان نفیس است. (گلستان سعدی). روزی حضرت خواجه قدس اللََّه روحه فرمودند که راه گذر مرا خلاب مرارید که قدمهای من بی نماز میشود تا بجهت شما دعا کنم. (انیس الطالبین بخاری). || زمین گلناکی را گویند که پای آدمی و چاروا در آن بماند. (برهان قاطع): در راه خلابی پیش آمد. (کلیله و دمنه). دماغ ما ز خرد نیستی اگر خالی نرانده ایمی گستاخ وار خر بخلاب.سوزنی. خر خمخانه کز سر خم عقل مست برخیزد و فتد بخلاب.سوزنی. خرم اندر خلاب عجز نخفت.انوری. بنده با مشت خربط است امروز چون خر اندر خلاب افتادند.انوری. انوری آخر نمیدانی چه می گویی خموش گاو پای اندر میان دارد مران خر در خلاب. انوری. بیهده خر در خلاب قصه من رانده ای کافرم گر نفکنم گاو هجا در خرمنت.انوری. باران تیر گشته شبانروزی و عدو ز اشتردلی خویش چو خر مانده در خلاب. رضی نیشابوری. هرکه خر در خلاب شهوت راند.خاقانی. جهان خلق چون خر در خلابست.عطار. دور می شد این سؤال و این جواب ماند چون خر محتسب اندر خلاب.مولوی. درآمد ز در همچو خر در خلاب شده پشت در زیر خیک شراب. (دستورنامهٔ نزاری قهستانی چ روسیه ص ۶۸). سعدیا پرهیزگاران خودپرستی می کنند ما دهل در گردن و خر در خلاب افکنده ایم. سعدی (طیبات). بپای پیلتن اسبت چنان عاجز فتد خصمت که هر کس بیندش گوید خری اندر خلابست این. ابن یمین. - امثال: چون خر در خلاب ماندن؛ در کاری واماندن.
[ خِ ] (ع مص) مصدر دیگر خلب است. (منتهی الارب). رجوع به خلب در این لغت نامه شود. || مخالبة. رجوع به مخالبة در این لغت نامه شود.
[ خَ لْ لا ] (ع ص) مرد فریبندهٔ مکار. دروغگو. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). بسیار فریبا. (یادداشت بخط مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «خلاب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید