معنی خفقان کردن
7 بازدید
[ خَ فَ کَ دَ ] (مص مرکب) دل به طپش افتادن. طپیدن دل : زنهار از آن دبدبهٔ کوس رحیلت چون رایت منصور چه دلها خفقان کرد. سعدی (غزلیات).
کلمات همقافیه با «خفقان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر