معنی خفقان

معنی خفقان

6 بازدید
[ خَ فَ ] (ع مص) جنبیدن علم. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). خفق : تا خفقان علم خندهٔ شمشیر دید.خاقانی. ز هیبت تو دل شیر آسمان همه وقت چنانکه شیر علم روز باد در خفقان. کمال الدین اسماعیل. تا رایات ظفرنگار نصرت پیکار ماحفها اللََّه بالنصر بر حدود ممالک ارمن خفقان یافته است. (جهانگشای جوینی). رجوع به خفق در این لغت نامه شود. || طپیدن دل. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). جستن دل: خفقان؛ طپیدن دل را گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || طپیدن سراب. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).
[ خَ فَ ] (ع اِ) طپش دل. تپش دل. حرکت اختلاجی که عارض قلب شود چون لرزه ای که در نوبه عارض تمام تن شده باشد. (یادداشت بخط مؤلف). حرکت اختلاجیه ای است که عارض قلب شود بسبب چیزی که باعث آزار آن شود. قرشی گوید مقصود ما در این مورد از لفظ اختلاج مفهوم آن نیست و اختلاج، حرکتی است که عارض میشود قلب را بسبب چیزی از باد که در قلب جای میگیرد و تا مخرجی نیابد بیرون نرود، بلکه زیاد گردد بقلب حرکت ارتعادیه، مانند حرکتی که عارض می گردد اعضاء را هنگام عارضه نافض و همچنانکه این حرکت حادث میشود بسیلان ماده ردیئه عفنه بر اعضاء و برای دفع آن بلرزد. همچنانست حرکت خفقان که عارض میشود برای رسیدن چیزی آزاررساننده بر قلب، پس بلرزه درآید برای دفع موذی لرزشی از پی هم. (از کشاف اصطلاحات فنون). این کلمه معرب خپه و خپگی است. (یادداشت بخط مؤلف): چرخ چو لاله بدل در خفقان رفته صعب دهر چو نرگس بچشم در یرقان مانده زار. خاقانی. در یرقان چو نرگسی در خفقان چو لاله ای نرگس چاک جامه ای لاله خاک بستری. خاقانی. بگیرد از طپش تیغ وز امتلای خلاف دل زمین خفقان و دم زمانهٔ فواق.خاقانی. لاله ز تعجیل که بشتافته از تپش دل خفقان یافته.نظامی. در راه چنین قومی عطار بیان کرده جانش بلب افتاده در دل خفقان مانده. عطار. در نگر آخر که ز سوز دلم چون دل آتش خفقان می کند.عطار. چون جان فرید در تو محو است دل در خفقان کجات جویم.عطار. ترنجبین وصالم بده که شربت مصر نمیدهد خفقان فؤاد را تسکین.سعدی. ناخن تدبیر را خفقان دلتنگی شکست عقدهٔ من وانشد چون غنچه از اظفار طیب. میرمحمد افضلی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «خفقان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید