معنی خفتگی

معنی خفتگی

6 بازدید
[ خُ تَ / تِ ] (حامص) نوم. خوابیدگی. (ناظم الاطباء): کنون زآن خفتگی بیدار گشتم وز آن مستی کنون هشیار گشتم. (ویس و رامین). زندگی خفتگی است خاقانی خفته آگه بیک نفس گردد.خاقانی. || حالت خوابیدن. (ناظم الاطباء). اثر خواب که در چشم می ماند و آنرا نیم باز می کند: دلش چون چشم شوخش خفتگی داشت همه کارش چو زلف آشفتگی داشت.نظامی. || خمیدگی. چفتگی. دولائی. دوتائی. (یادداشت بخط مؤلف): از آن خفتگی خویشتن کرد راست جهان آفرین را نهان یار خواست.فردوسی. - خفتگی پشت؛ احدیداب کمر. چفتگی پشت. (یادداشت بخط مؤلف): جرعه ای گر به آسمان بخشی شود از خفتگی زمین کردار.خاقانی. || راحتی. آسایش. لمیدگی. درازکشیدگی : مردی بوده از مسلمانی مانده نام او خثیمه روز سیوم نیمروز بگرما بباغ خویش آمد و دو زن داشت و ایشان آن باغ خشک کرده بودند و آب زده و جایگاه خفتن کرده و نیمروز، خثیمه را از پیغمبر صلی اللََّه علیه و سلم یاد آمد و گفت: من بخفتگی و نعمت و آسانی و پیغمبر علیه الصلوة و السلام بگرما و سختگی. (ترجمهٔ طبری بلعمی). دوست دارد دوست این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی.مولوی. - خفتگی پای؛ خدر و سنگین شدن آن. خواب رفتن پای. (یادداشت بخط مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «خفتگی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید