معنی خفتگان
9 بازدید
[ خُ تَ / تِ ] (اِ) جِ خفته. خوابیده ها. نیام : خفتگان را ببرد آب چنین است مثل این مثل خوار شد و گشت سراسر ویران از پی آنکه مرا تو صله ها دادی و من اندر آنوقت بخیمه در و خوش خفته سنان. فرخی. - امثال: خفتگان را آب برد.
کلمات همقافیه با «خفتگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر