معنی خفا
6 بازدید
[ خَ ] (ع ص) نهفت . (یادداشت بخط مؤلف). پنهان. پوشیده. (ناظم الاطباء): خورشید منی من بچراغت طلبم زآنک من در شب هجران و تو در ابر خفایی. خاقانی. از نظرهای خفایش کم و کاست انجم و آن شمس نیز اندر خفاست.مولوی.[ خِ ] (ق) بطور مخفیانه. (یادداشت بخط مؤلف). پنهانی. پوشیدگی. (ناظم الاطباء): آنچنان کآن زن در آن حجرهٔ خفا خشک شد او و حریفش ز ابتلا.مولوی. - در خفا؛ در پنهانی. در پوشیدگی. در نهانی : ور همی بینند این حیرت چراست تا که وحی آمد که آن اندر خفاست. مولوی (مثنوی). روح را در غیب خود اشکنجهاست لیک تا نجهی شکنجه در خفاست.مولوی.
کلمات همقافیه با «خفا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فا» برای سرودن شعر