معنی خط کردن
6 بازدید
[ خَ کَ دَ ] (مص مرکب) مخطط کردن. اثر گذاردن: ارض مشطبه؛ زمین که در آن سیل اندک خط کرده باشد. (منتهی الارب). - بخط کردن؛ اصطلاحی است در بین سپاهیان و آن بمعنی در صف قرار دادن افراد است. بصف کردن. در صف درآوردن. در یک صف قرار دادن.
کلمات همقافیه با «خط کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر