معنی خطرناکی
5 بازدید
[ خَ طَ ] (حامص مرکب) حالت خطرناک. حالت خطر. (یادداشت بخط مؤلف). خطر. هول. خوف. (ناظم الاطباء): از آن سو که دیدم دلم پاره شد خرد زآن خطرناکی آواره شد.نظامی. خطرناکی کار دانسته ام شدن دور ازو کم توانسته ام.نظامی. جهان تاختن باز یاد آمدش خطرناکی رفته یاد آمدش.نظامی. || قیمتی. باارزشی. پربهایی : چو گوهرنهاد است و گوهرنژاد خطرناکی گوهر آرد بیاد.نظامی.
کلمات همقافیه با «خطرناکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر