معنی خطخط کردن
7 بازدید
[ خَ خَ کَ دَ ] (مص مرکب) با خطها کردن. مخطط کردن. صاحب خطوط کردن. || روی نوشته ای خطوط متعدد کشیدن برای سیاه کردن و مخفی نمودن آن نوشته. || کثیف و ناخوانا کردن نوشته که معمولاً بچه ها با قلم روی نوشته ها از روی بیخردی می کنند.
کلمات همقافیه با «خطخط کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر