معنی خطخط
7 بازدید
[ خَ خَ ] (ص مرکب) با خطها. مخطط. صاحب خطوط: خطخط که کرده جزع یمانی را بوی از کجاست عنبر سارا را.ناصرخسرو. || کلمهٔ امر که در فرمان دادن کسی را که ناگهان با نیزه حمله کند، استعمال کنند. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خطخط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خط» برای سرودن شعر