معنی خطباء
6 بازدید
[ خُ طَ ] (ع ص، اِ) جِ خَطیب. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد): سکهٔ تو زن تا امرا کم زنند خطبهٔ تو کن تا خطبا دم زنند. نظامی (مخزن الاسرار ص ۲۵). خطبای عراق و شعرای آفاق فوجاً بعد فوج روی بحضرت خلافت نهادند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). یکی از خطبای آن اقلیم... بپرسش آمده، گفت. (گلستان سعدی). || جِ خاطب. (منتهی الارب) (از تاج العروس).[ خَ ] (ع ص) مؤنث اَخطَب در همهٔ معانی. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). منه: ید خطباء؛ دست که سیاهی خضاب آن رفته باشد. (منتهی الارب). ج، خُطب.
کلمات همقافیه با «خطباء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر