معنی خطب

معنی خطب

5 بازدید
[ خُ طَ ] (ع اِ) جِ خُطبَه. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). رجوع به خطبه در این لغت نامه شود: بلبلان گوئیا خطیبانند بر درختان همی کنند خطب.فرخی. چون از خطب فارغ شدم واجب دیدم انشا کردن فعلی دیگر. (تاریخ بیهقی). کورند و کر هر آنکه نبینند و نشنوند بر خاک خط ایزد و از آسمان خطب. ناصرخسرو. مونس جان و دل من چیست تسبیح و قران خاکپای خاطر من چیست اشعار و خطب. ناصرخسرو. از بر عرش کند خطبه آن جاه و محل هرکه از برکند از شعر و ثنای تو خطب. سنائی. در کتاب لطایف الآداب از مصنفات عتبی نوادر اخبار و بدایع خطب و اشعار او بعضی مسطور است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
[ خَ ] (ع اِ) حال. شان. کار خواه خرد باشد یا بزرگ. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد). ج، خُطوب.{/B قََالَ فَمََا خَطْبُکَ یََا سََامِرِیُّ.۱-۵۲۰:۹۵/} (قرآن ۲۰/۹۵).{/B وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ اِمْرَأَتَیْنِ تَذُودََانِ قََالَ مََا خَطْبُکُمََا قََالَتََا لاََ نَسْقِی حَتََّی یُصْدِرَ اَلرِّعََاءُ وَ أَبُونََا شَیْخٌ کَبِیرٌ.۱۲-۳۰۲۸:۲۳/} (قرآن ۲۸/۲۳). {/Bقََالَ فَمََا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا اَلْمُرْسَلُونَ .۱-۵۱۵:۵۷/} (قرآن ۱۵/۵۷). || کار بزرگ. حادثهٔ عظیم. (یادداشت بخط مؤلف): این چه خطب و خطر بود که نازل گردید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ). || (اِمص) خواستگاری زن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).
[ خَ ] (ع مص) مصدر دیگر خِطبَه. خِطِیبی ََ؛ خواستگاری کردن زن. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد).
[ خِ ] (ع اِ) زنی که او را خواستگاری کرده باشند. || مرد زن خواهنده. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). ج، اخطاب. یقال: هی خطبة و هو خطبها. || خطب نِکح؛ کلمه ای است که بدان نکاح کنند و یقول الخاطب خطب و یقول المخطوب نکح و کذلک خُطب نُکح. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).
[ خُ ] (ع ص، اِ) جِ اخطب و خطباء. (منتهی الارب) (از تاج العروس). || خُطب نُکح. رجوع به خطب نِکح شود.
[ خَ طَ ] (ع مص) تیره مایل بسرخی و زردی و یا مایل بسبزی گردیدن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد).
[ خَ طَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه. واقع در نه هزاروپانصدگزی خاور مراغه به قره آغاج. این ده در کوهستان قرار دارد با آب و هوای معتدل و ۱۹۰ تن سکنه. آب آن از چشمه ساریلی و محصول آن غلات، حبوبات و کرچک و شغل اهالی زراعت می باشد. صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ خَ طَ ] (اِخ) دهی است از دهستان اوچ تپهٔ بخش ترکمان شهرستان میانه. واقع در هشت هزارگزی شمال باختری میانه و چهارهزارگزی شوسهٔ میانه به تبریز. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «خطب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «طب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید