معنی خصوص

معنی خصوص

6 بازدید
[ خُ ] (ع مص) مصدر دیگری است در «خص». (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب). خاص کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی).
[ خُ ] (ع اِ) خرابات. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب). || جِ خُصّ. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد). رجوع به «خص» در این لغتنامه شود. || مخصوص هر چیز و هر شغل. (از ناظم الاطباء). باب. باره. ویژه. (یادداشت بخط مؤلف): امید رحمتست آری خصوص آن را که در خاطر ثنای سید مرسل نبی محترم گردد.سعدی. - بخصوص؛ بویژه. مخصوصاً. (ناظم الاطباء). - بخصوصه؛ بویژه. مخصوص. - خصوص در منطق؛ در نزد اهل منطق خصوص اطلاق میشود بر قضیهٔ مخصوصه اعم از آنکه قضیهٔ مخصوصه حملیه باشد یا شرطیه. - خصوص در نزد صوفیان؛ احدیت هر شی ء که آنرا متعین از شی ء دیگر می کند «خصوص» می نامند. (از تعریفات جرجانی). - خصوص در نزد علمای اصول؛ خصوص را اهل اصول لفظی می دانند که بوضع واحد وضع برای «واحد» یا «کثیر محصور» شود و چنین لفظی خاص نامیده میشود. اینکه گفتیم «بوضع واحد» مراد از واحد چیزیست اعم از «واحد شخصی» چون زید که آنرا «خصوص العین» می گویند و «واحد جنسی» چون حیوان که «خصوص الجنس» می گویند و «واحد نوعی» چون انسان که آنرا «خصوص النوع» می نامند. و اما کلمهٔ «کثیر» شامل بر تثنیه و جمع و منکر و عام و اسم عدد است و با قید «محصور» منکر و عام از تعریف خارج می گردد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). - خصوص فلان چیز؛ ویژهٔ فلان چیز. فقط آن چیز نه چیز دیگر. - خصوص و عموم مطلق؛ نسبت بین دو کلی اگر بوجهی باشد که در هر مصداقی اگر یکی صدق کرد دیگری صدق کند دون عکس، می گویند بین این دو کلی نسبت «خصوص و عموم مطلق» است. - خصوص و عموم من وجه؛ هرگاه نسبت بین دو کلی بوجهی باشد که یکی از دو کلی بدون دیگری فی الجمله صدق کند، می گویند بین این دو نسبت خصوص و عموم من وجه است. - در خصوص؛ در باب. درباره. (از ناظم الاطباء). - علی الخصوص؛ بطور اختصاص. مخصوصاً. (ناظم الاطباء).
[ خُ ] (اِخ) دهی است بعین شمس از شرقیه. (از معجم البلدان).
[ خُ ] (اِخ) جایی است ببادیه. (از معجم البلدان).
[ خُ ] (اِخ) دهی است دیگر بشرقیه و همان است خصوص الساده بمصر. (از معجم البلدان).
[ خُ ] (اِخ) جایی است بکوفه و نان خصیه بدان منسوب است. (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «خصوص»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وص» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید