معنی خشینه
7 بازدید
[ خَ نَ / نِ ] (اِ) هر چیز سیاه رنگ مایل بکبودی. (از برهان قاطع). چرمه رنگ (نسخه ای از اسدی)، رنگی بود میان کبود و سیاهی (نسخه ای از اسدی): کوهسار خشینه را به بهار که فرستد لباس حورالعین.کسائی. فرودآید ز پشتش پور ملعون شده کالفته چون خرس خشینه.لبیبی. || بازی بود که پشت او کبود و تیره رنگ بود و بعضی گویند مرغابی سیاه رنگ است به کبودی مایل. (برهان قاطع). تز؛ مرغی بود کوچک بلون خشینه بر جهد و نیک نتواند پریدن و در گلستانها بیشتر باشد. (صحاح الفرس). - باز خشینه؛ بازی را گویند که چشم و پشت آن سیاه باشد و در شکار سخت و دلیر و تیزپر و چون از مرتبهٔ بچگی برآید چشمش سرخ شود. (از فرهنگ جهانگیری): نیارد کرد در ایام عدلت جفا بر تیهوان بازِ خشینه. شمس فخری (از فرهنگ جهانگیری). || (ص) سفید و خودرنگ هم بنظر آمده است که آن را مله گویند بفتح میم و لام مشدد. (برهان قاطع).
کلمات همقافیه با «خشینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر