معنی واژه خشک و تر
4 بازدید
[ خُ کُ تَ ] (ترکیب عطفی، ص مرکب، اِ مرکب) نیک و بد. (شرفنامهٔ منیری). دو چیز ضد را گویند چون نیک و بد و قلیل و کثیر: همتم از سر گیهان خورد آب ننگ خشک و تر گیهان چه کنم. خاقانی (از آنندراج). || وسائل. زادراه : ایمن بنشیند ز بیم رفتن تا بر سفرش خشک و تر نباشد. ناصرخسرو. || ماحضری. (شرفنامهٔ منیری): انواع خوردنیها. نه بسیارخواریم چون گاو و خر نه لب نیز بربسته از خشک و تر. نظامی (اقبالنامه ص ۲۳۰). || آب و خاک : ترا معلوم گرداند از این دریای ظلمانی که او این عالم سفلی چرا بر خشک و تر دارد. ناصرخسرو.