معنی خشنی

معنی خشنی

7 بازدید
[ خَ شِ ] (حامص) درشتی. زبری. ناهمواری.
[ خُ ] (اِ) زن فاحشه. زن فاجره. زانیه. روسپی. جنده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری) (از برهان قاطع): دشمن آل علی دانی که کیست آن پدر کشخان و مادر خشنی است. بندار رازی (از فرهنگ جهانگیری). اوباش آفرینش و خشنی طبیعتند.خاقانی. بروی زال و بسرخاب پنبه و ابره بحیز و خشنی این زال گشته آن سرخاب. خاقانی.
[ خُ شَ ] (اِخ) سلیمان بن سعدالخشنی. نخستین کسی است که دواوین را از رومی به عربی نقل کرد و نیز نخست مسلمانی است که ولایت دواوین را در عصر اموی بعهده گرفت و قبل از او نصاری این شغل را بعهده داشتند. وی به امر عبدالملک بن مروان دفترها را از رومی به عربی نقل کرد و ولایت همهٔ دواوین شام را بعهده گرفت و تا ایام ولید و سلیمان بر این شغل بود و در آخر خلافت عمربن عبدالعزیز از این شغل بر کنار شد. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۸۸ ج ۲).
[ خُ شَ ] (اِخ) عبدالملک بن غصن الخشنی، مکنی به ابومروان، فاضل اندلسی. صاحب شعر و نثر بود. وی از وادی الحجاره برخاست و مأمون بن ذی النون صاحب طلیطله او را از کار برکنار کرد و بحبس انداخت و خشنی در زندان کتاب «السجن و المسجون و الحزن و المحزون» را نوشت و در این کتاب هزار بیت از اشعار خود را درج کرد و نیز رساله ای نوشت و آنرا «السر المکنون فی عیون الاخبار و تسلیةالمحزون» نام کرده. بعد از آزادی از زندان در غرناطه درگذشت.
[ خُ شُ ] (اِخ) محمدبن حارث بن اسد خشنی قیروانی اندلسی، مکنی به ابوعبداللََّه. از مردم قیروان بود سپس به قرطبه رفت و در آنجا علم آموخت. ابن الفرضی گوید: او شاعری بلیغ بود جز آنکه گاهگاه اشتباه ادبی می کرد و پس از مرگ حکم المستنصر کار وی بدانجا کشید که دردکانی می نشست و روغن می فروخت. از جملهٔ کتب او: «القضاة بقرطبه» و «اخبار الفقهاء و المحدثین» و «الانفاق و الاختلاف» در مذهب مالک و «الفتیا» و «النسب» می باشد. (از اعلام زرکلی ج ۶ ص ۳۰۳ ج ۲).
[ خُ شَ ] (اِخ) محمدبن عبدالسلام القرطبی الخشنی، مکنی به ابوالحسن لغوی. از حفاظ حدیث و از مردم قرطبه بود که به مشرق رفت و ۲۵ سال به طلب حدیث پرداخت. (از اعلام زرکلی ج ۷ ص ۷۶ ج ۲).
[ خُ شَ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه بن جعفر خشنی فقیه اندلسی بسال ۵۳۹ هـ . ق. مردم مرسیه امارت آن ناحیت را به عهدهٔ او واگذاردند. و به امیر ناصرالدین لله ملقب شد و بسال ۵۴۰ نزدیک غرناطه در جنگی کشته شد. (از اعلام زرکلی ج ۷ ص ۱۰۶ ج ۲).
[ خُ شَ ] (اِخ) مصعب بن محمد (ابوبکر)بن مسعود خشنی جیانی اندلسی مکنی به ابوذر از قضات بود و در حدیث و سیر بصیرت داشت. شعر می گفت. در جیان متولد شد و هم بدانجا نشأت یافت و بزمان منصور قضاء جیان را بعهده گرفت و در فارس مستقر شد و بدانجا درگذشت. او را کتب بسیار است که از آنجمله اند: «شرح غریب السیرة النبویه» او آن را در دو جزء نوشت و بعد پولس برونله آن را منتشر کرد و «شرح السیرةالنبویة» نامید و مؤلف آن را «اباذربن محمد» ذکر کرد. و از کتب دیگر او «شرح الایضاح» و «شرح الجمل» می باشد. (از اعلام زرکلی ج ۸ ص ۱۵۱ ج ۲).

کلمات هم‌قافیه با «خشنی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید