معنی خشنود کردن
9 بازدید
[ خُ کَ دَ ] (مص مرکب) راضی کردن. خوشحال کردن. اِعتاب. (یادداشت بخط مؤلف). تَرضیَه. اِرضاء. (تاج المصادر بیهقی): بفرمود صاحب نظر بنده را که خشنود کن مرد درمنده را. سعدی (بوستان). و بنعمت بیکران خشنود کردند. (گلستان سعدی). چندان کرمت نیست که خشنود کنی درویشی از آن باغ بشفتالودی. سعدی (هزلیات).
کلمات همقافیه با «خشنود کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر