معنی واژه خسروفیروز
0 بازدید
[ خُ رَ / رُو ] (اِخ) ابومنصور پسر فخرالدوله که در سال ۳۸۱ هـ . ق. از سیده بدنیا آمد. (از مجمل التواریخ و القصص ص ۳۹۶).[ خُ رَ / رُو ] (اِخ) ابن فنا خسرو عضدالدوله، مکنی به ابونصر هشتمین سلطان دیلمی فارس و عراق است (از ۴۴۰ تا ۴۴۷ هـ . ق.) او مغلوب سلاجقه شد. رجوع به ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۱۲۷ شود. در تاریخ گزیده ج ۲ ص ۴۲۵ چنین آمده است: الملک الرحیم ابونصربن عمادالدین اللََّه بن سلطان الدوله بن بهاءالدوله بن عضدالدوله بن رکن الدوله بن بویه بحکم وصیت پدر امارت بغداد بدو تعلق گرفت و مدت هفت سال امارت بغداد کرد. و در سنهٔ سبع و اربعین و اربعمائه سلطان طغرل بک سلجوقی عزیمت بغداد کرد او به استقبال رفت سلطان او را بگرفت و به قلعهٔ طبرک ری فرستاد و آنجا محبوس بود تا درگذشت.[ خُ رَ / رُو ] (اِخ) رکن الدوله وی بسال ۳۷۳ هـ . ق. پس از مرگ مؤیدالدوله دیلمی به گرگان بتخت نشست تا آنکه فخرالدوله برادر او بیامد و شاهی گرفت چون برادر بشاهی نشست خسروفیروز با وی همراهی کرد. (از مجمل التواریخ و القصص ص ۳۹۵).