معنی خستگان
7 بازدید
[ خَ تَ / تِ ] (اِ) جِ خسته بمعنی درمانده. || مجروحان. آزردگان : بگرد اندرون تیر چون ژاله بود همه دشت از آن خستگان ناله بود. فردوسی. خاص نوالش نفس خستگان پیک روانش قدم بستگان.نظامی. از درون خستگان اندیشه کن.سعدی.
کلمات همقافیه با «خستگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر