معنی واژه خستو شدن
4 بازدید
[ خُ شُ دَ ] (مص مرکب) معترف شدن. اقرار کردن. اذعان کردن. (یادداشت بخط مؤلف): بزرگان دانا بیکسو شدند بنادانی خویش خستو شدند.فردوسی. همه حکمای هند جمع شدند نتوانستند شناخت که آن بازی بر چه سان است و بر دانش او خستو شدند. (مجمل التواریخ و القصص). || ایمان آوردن. مؤمن شدن. (یادداشت بخط مؤلف).