معنی واژه خسته گردانیدن
2 بازدید
[ خَ تَ / تِ گَ دَ ] (مص مرکب) خسته کردن. مجروح کردن. زخمدار کردن. زخمین کردن. (یادداشت بخط مؤلف). || وامانده کردن. درمانده کردن. در تعب انداختن. (یادداشت بخط مؤلف). || آزرده کردن. آزرده دل کردن. رنجاندن : یکی را بلطف امیدوار کردن و باز بنومیدی خسته گردانیدن. (گلستان سعدی).