معنی خست

معنی واژه خست

4 بازدید
[ خَ ] (مص مرخم) عمل خستن. (از ناظم الاطباء). رجوع به «خستن» شود. - پای خست؛ پای خسته. پای مجروح. (یادداشت بخط مؤلف). - || لگدکوب. لگدمال. - پی خست؛ پی خسته. پی مجروح. (یادداشت بخط مؤلف). - || چیزی که در زیر پا نرم شده باشد. (برهان). رجوع به بن خست شود. (رشیدی). رجوع به پای خست شود. || (اِ) رنگ. لون. (از ناظم الاطباء) (از برهان قاطع): نویسنده بر خامه بنهاد دست بعنبر سر نامه را کرد خست. فردوسی (از جهانگیری). پس بخوناب دیده خست کنم. شفروه. (از جهانگیری). || فائده. نفع. (از ناظم الاطباء) (از برهان قاطع): با تقاضای نفس و عقل و حواس کی توان بود کردگارشناس بلبل عقل را ز گلبن خست در ترنم توانیش همه بست. سنائی (از جهانگیری). || خستر. (ناظم الاطباء). رجوع به خستر شود.
[ خُ ] (اِ) قرار. آرام. (از ناظم الاطباء) (از برهان قاطع). || آستین جامه. (از ناظم الاطباء) (از برهان قاطع).
[ خِ سْ سَ ] (ع اِمص) خساست. لئامت. فرومایگی. نامردی. فروده. (از ناظم الاطباء). ناکسی. (زمخشری). پستی. دنائت. حقارت. رذالت. وغادت . (یادداشت بخط مؤلف): شعر در نفس خویش هم بد نیست نالهٔ من ز خست شرکاست.ظهیر فاریابی. || (مص) بخیلی کردن. امساک کردن. ممسک بودن : مالی بمشقت فراهم آرند و به خست نگاه دارند. (گلستان سعدی). مالداری را شنیدم... ظاهر حالش بنعمت دنیا آراسته و خسّت نفس جبلی در وی همچنان متمکن که... (گلستان سعدی).
[ خَ ] (اِخ) ناحیتی بوده است از بلاد فارس نزدیک دریا. (از یاقوت در معجم البلدان): خوار باد و خسته دل بدخواه جاه و دولتش گر به بغداد است و ری یا در طخارستان و خست. سوزنی.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید